ما به یک لبخند خالی دلخوشیم
با همین افسرده حالی دلخوشیم
فصل، فصل نو سرودنهای ماست
بی خیال از خشکسالی دلخوشیم
گر چه باغ سبز ما خشکیده است
با بهار احتمالی دلخوشیم
بی بهار و بی گل و بی آفتاب
با همین گلهای قالی دلخوشیم
با رباعیهای خیامیم مست
با غزلهای غزالی دلخوشیم
بوی تو در کوی ما پیچیده است
در هوای این حوالی دلخوشیم
دم به دم حالی به حالی می شویم
بی خیال و لا ابالی دلخوشیم
توی چشمانت به شوقی قانع ایم
روی لبهایت به خالی دلخوشیم
با همین افسرده حالی دلخوشیم
فصل، فصل نو سرودنهای ماست
بی خیال از خشکسالی دلخوشیم
گر چه باغ سبز ما خشکیده است
با بهار احتمالی دلخوشیم
بی بهار و بی گل و بی آفتاب
با همین گلهای قالی دلخوشیم
با رباعیهای خیامیم مست
با غزلهای غزالی دلخوشیم
بوی تو در کوی ما پیچیده است
در هوای این حوالی دلخوشیم
دم به دم حالی به حالی می شویم
بی خیال و لا ابالی دلخوشیم
توی چشمانت به شوقی قانع ایم
روی لبهایت به خالی دلخوشیم
2 commentaires:
فصل، فصل نو سرودنهای ماست
بی خیال از خشکسالی دلخوشیم
خیلی خوشحالم که دوباره می نویسید... خشکسالی اگر هم بیاید، همیشگی نیست...0
در حسرت گفت و گو های بی ریا
ما به شعر دلهای تنها، دلخوشیم
این پرنده است که میخواند و راه به دریا میبرد، یا دریاست که از گلوی پرنده سرریز میشود؟ شبی که پری راه شنیدن آوازهایش را نشانم داد، نه مهتاب بود و نه ماهی در خیال آن بود تا به خوابم بیاید
Enregistrer un commentaire