خرمن
بر چاپق من می سوزد
و آفتاب ظهر خوزستان
بر چهره پدر
□
بهار
و سه فصل دیگر
چه خون دلی می خورد
ـ پدر
تا تاکها
قطره قطره
شرابی شوند
چه خون دلی می خورد
ـ مادر
تا گندمها
دانه دانه
آفتابی شوند
□
... بیچاره پدر
«من هیچ، من نگاه»
بر چاپق من می سوزد
و آفتاب ظهر خوزستان
بر چهره پدر
□
بهار
و سه فصل دیگر
چه خون دلی می خورد
ـ پدر
تا تاکها
قطره قطره
شرابی شوند
چه خون دلی می خورد
ـ مادر
تا گندمها
دانه دانه
آفتابی شوند
□
... بیچاره پدر
«من هیچ، من نگاه»
می روم تا دوربینم را بردارم
و از پینه های دستشان عکسی بگیرم
و از پینه های دستشان عکسی بگیرم
... بیچاره مادر
2 commentaires:
دوربینم اما
عکس نمی گیرد...0
پینه های دستاهاشان را
جاودانه نمی خواهد.0
از نگاهشان عکس می گیرم
که از شراب، شیرین تر است و
.از گندم، گرم تر
سلام
خيلي قشنگ بود،مرسي از اين شعر قشنگت
Enregistrer un commentaire