خدا پیشانی ات را آفرید
تا دلتنگی هایت را بر آن بنویسی
چون صفحه ای
.با خط های کشیده ی موج گون
خدا ابروهایت را کشید
تا پرچمی سیاه باشند
.بر فراز چشمهای سوگوارت
و آینه ی چشمهایت را
تا در آن زخمهایت را بنگری
خدا لبهایت را آفرید
خدا لبهایت را آفرید
تا شرابی مرد افکن بنوشی
سرخ و شیرین
و بینی ات را
و بینی ات را
تا از آن فراتر ببینی
«...پس «گوش دل باز کن
و موهایت را
و موهایت را
تا استعاره ای برای شب باشد
و سایه بانی
برای آسودن
□
اما خدا دل را برای چه آفرید؟
□
اما خدا دل را برای چه آفرید؟
ـ خدا دلت را آفرید
تا در آن معجونی به نام عشق بریزی
و درد را آفرید
!تا اکسیری برای درمان دل باشد
.من و تو را برای همین آفرید
!تا اکسیری برای درمان دل باشد
.من و تو را برای همین آفرید
5 commentaires:
خدا صبر را به من آموخت
تا سکوت چند ماهه ترا
تحمل کنم
و دم بر نیاورم
که اگر برای خودت می نویسی
اینجا چه می کنی
اگر برای ما می نویسی
امان از راه دور و رنج بسیار
رسیدنت بخیر باد
خدا صبر را به من آموخت
تا سکوت چند ماهه ترا
تحمل کنم
و دم بر نیاورم
که اگر برای خودت می نویسی
اینجا چه می کنی
اگر برای ما می نویسی
امان از راه دور و رنج بسیار
رسیدنت بخیر باد
سلام
خیلی زیباست.بخصوص که وسط یک شعر عاشقانه راجع به خود بینی چه بجا نوشته ای.پایدار باشی
ـ خدا دلت را آفرید
تا در آن معجونی به نام عشق بریزد
و درد را آفرید
!تا اکسیری برای درمان دل باشد
Tu sais pour quoi dieu a crée les cils ? Probablement pour servir de barrage au moment d’écoulement des larmes. Hélas ! cette barrage n’est pas assez forte pour empêcher cette inondation. Connais tu une autre remède à la place ?
Enregistrer un commentaire