12 mai 2010

روی میز

تقویم گیج و ساعت بیمار روی میز
*من خسته ام از این همه تکرار روی میز
آیینه ای غبار گرفته، عبوس و سرد
سر تا به پا نشسته به زنگار روی میز

یک مشت شعر، چند غم و چند جمله اشک
دلشوره های کوچه و بازار روی میز

غم چون غبار در همه جا لانه کرده است
بر سقف، در هوا، روی دیوار روی میز

با یک مداد ساده، سه تا حرف می کشم
با ـ عین و شین و قاف ـ و غم یار روی میز

بعداً مداد شمعی از راه می رسد
پروانه ای و کاغذ آ ـ چار روی میز

شکلی ز گیسوان پر از موج موج یار
در دود حلقه حلقه ی سیگار روی میز

دریا و موج شاهد لبریزی منند
از شور و از ترانه ی بسیار روی میز

یک دسته از گل کلماتم سیاه و سرخ
یک دسته مثل سرو و سپیدار روی میز

هفتاد و هفت مرتبه عاشق شدم ولی
دارم هزار زخم ز هر بار، روی میز

در راه سربراه، من و کفشهای من
در بین راهم و کت و شلوار روی میز

! جامی دگر ؟ بله بله، بی میل نیستم
! جامی که افکند من هشیار روی میز

جایی برای ماه نمانده است ، پس برو
! خورشید را بیاور و بگذار روی میز

چیزی نمانده است به پایان رفتنم
اسبم کنار جاده و افسار روی میز

در نقطه چین ... که جای «تو» خالی ست در غزل
یعنی به جای گل سبدی خار روی میز

یک غم، ـ غم بزرگ ـ نشسته کنار من
یک دل، از آرزوی تو سرشار روی میز

از گفتن و سرودن حالی نمانده است
بر لب هزار نغمه و خودکار روی میز

از زندگی ـ از این همه تکرار ـ خسته ام. محمد علی بهمنی *

19 commentaires:

دیاکو a dit…

شعر عقاب و كلاغ
از شاعر نوپرداز کرد جلال ملكشاه


فصل، فصل زرد پاییز است
آسمان دلگیر و خاموش و
زمین سرد و غم انگیز است
ادامه شعر را در کردستان وبلاگ بخوانید

پژمان a dit…

محسن عزیز سلام
چطوری انشا الله؟

یک دسته از کلماتم سیاه و سرخ
یک دسته مثل سرو و سپیدار روی میز

یا:

یک دسته (است) از کلماتم سیاه و سرخ
یک دسته مثل سرو و سپیدار روی میز

پژمان

پژمان a dit…

محسن عزیز سلام
چطوری انشا الله؟

یک دسته از کلماتم سیاه و سرخ
یک دسته مثل سرو و سپیدار روی میز

یا:

یک دسته (است) از کلماتم سیاه و سرخ
یک دسته مثل سرو و سپیدار روی میز

پژمان

طهورا a dit…

چه خوب که بعد از این همه شعر نشنیدن، شعر خوب تو را بخوانم.
دست مریزاد

رادمنش a dit…

به یک وبلاک شاعرانه
دعوتتون می کنم

نشر قو a dit…

حضور شما را در غرفه نشر قو گرامی می داریم.سالن شبستان، راهرو 33 غرفه 27

نشر قو

پرواز a dit…

جایی برای ماه نمانده است ، پس برو
! خورشید را بیاور و بگذار روی میز

پرواز

La fille de la mer a dit…

Certes, une vie sans amour n’a aucun sens. Personne ne peut prétendre ne pas avoir besoin de ce mot à cinq lettres. Sans ça que devient une vie, une survie noyée dans les pénombres de monotonies, de soucis tout en faisant des tâches répétitives pour faire croire que…….
Oui .Il n’y a que l’amour qui peut sauver et donner la force de s’en sortir de cette prison. C’est lui seul qui est capable de remplacer ce mur poussiéreux par les couleurs de la joie et l’enthousiasme d’un nouveau départ dans la vie.

human being a dit…

یک کار کوتاه و قوی داشتید به نام پرنده... آنقدر زیبا بود که من که زیاد چیزی را در گوگل ریدر شر نمی کنم (شریک نمی شوم)، تصمیم گرفتم آن را با دیگران شریک شوم... حالا می بینم که نیست...

آمده بودم دعوتتان کنم به...

http://dearteachercrow.blogspot.com/2010/05/animals-both-friends-and-teachers.html

human being a dit…

آنقدر تا ثیر گذار بود که تعدادی به آن رای دادند...

محسن a dit…

شاید منظورتان از شعر پرنده
:این باشد

http://iran-poem.blogspot.com/2008/04/blog-post_23.html

با مهر

human being a dit…

نه!
پست قبل از این یکی بود
من توی ریدرم خواندمش
ایناها:


pr 28, 2010 2:05 AMپرندهfrom سیمـرغ را با «قاف» می نویســم by محسن فارسانی
17 people liked this - you, Habib Saher, and 15 moreShared by you
پرنده همان است
که همیشه
به احترامش خم می شویم
! و سنگ بر می داریم

محسن a dit…

آهان، باشه این شعر را به خاطر گل روی شما در پست بعدی قرار خواهم داد

با سپاس از توجه تان

Fahimeh a dit…

Hi Mohsen Jaan,
I enjoyed your poem immensely. You may want to know that I am very much into poetry. I shall say that I used to be more and have my collection since I was 12; interestingly, I have some of Bertolt Brecht pieces in my, what I call a “diary of emotions” notebook. You don’t find many Persians, especially women who are into poetry which is a shame as we have such a rich foundation for it.

Grand Merci

آزاده از کلبه ی ویوارا a dit…

به کلبـــه عشـــق قدیـــم
هم سر بزنید

Anonyme a dit…

سلام ...
غزل زيبايي بود آنقدر زيبا كه
بيرون رفتن از كلبه شما برام سخت شد ...
موفق باشيد

Anonyme a dit…

سلام ...
غزل زيبايي بود آنقدر زيبا كه
بيرون رفتن از كلبه شما برام سخت شد ...
موفق باشيد
مريم زماندان (سيمبا-)

فرشته پناهی a dit…

محسن عزیز

بد ندیدم پیشنهاد دهم که در وبلاگت آقای مهدی موسوی و خانم فاطمه اختصاری را که در بلاگ من لینک شده اند به جمع دوستانت پیوند دهی.آنها شعرای غزل پست مدرن اند و شما هم غزل می نویسید

ماندانا مرادی a dit…

از زندگی از این همه تکرار خسته ام زیباترین شعری بود که تا حالا شنیدم
ممنون